نوید ها (1) | جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی

جلسه ششم | نویدها (1)

سه شنبه 7 رمضان المبارک 1353 شمسی

بسم الله الرحمن الرحیم

« يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا * فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَ اعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا»

                                         آیه 174 تا 175 سوره مبارکه نساء

 

شناخت کیفیت ایمان، مقدمه‌ای برای شناخت اصول اعتقادی دین

 

بحث درباره ایمان در حقیقت یک بحث مقدماتی‌ست. ما برای اینکه فهمیدن دین و شناخت اصول اساسی اعتقادیِ دین، در ما شوقی برانگیزد، به طوری که به صورت جدّی دنبال فهم دین و شناخت دین حرکت کنیم، برای این کار محتاج هستیم به اینکه قیمت ایمان و کیفیت ایمان را بدانیم. بحث ما درباره ایمان، از این جهت و بدین خاطر بود.

دو-سه مسئله­‌ای که درباره ایمان گفته شد، دو-سه مسئله­ اساسی و مهم بود. از جمله این بود که ایمان باید آگاهانه باشد، نه کورکورانه. دیگر این بود که ایمان باید با تعهد و عمل توأم باشد، بلکه تعهد آفرین باشد و زاینده عمل و نه یک باور خشک و خالی در دل و در مغز.
دیگر این بود که مؤمنِ متعهد، آن وقتی مؤمن است که ایمانش گاه گاهی نباشد، فرصت طلبانه نباشد، نفع‌طلبانه نباشد، بلکه همیشگی باشد، همه‌جایی باشد، همگانی باشد، همه‌جانبه باشد.

 

 

مؤمنِ متعهد، آن وقتی مؤمن است که ایمانش گاه گاهی نباشد، فرصت طلبانه نباشد، نفع‌طلبانه نباشد، بلکه همیشگی باشد، همه‌جایی باشد، همگانی باشد، همه‌جانبه باشد.| جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اثر از مرضیه منصوری

 

اینها مسائلی است که در زمینه ایمان به آنها اشاره شد و لازم بود دانستن آنها.

قبل از آنی که وارد اصل موضوعات مورد نظر، یعنی معارف اعتقادی اسلام بشویم، یک بحث کوتاه دیگر هم ضرورت دارد که اجباراً آن بحث را امروز آغاز می­‌کنیم، فردا هم دنباله آن بحث ادامه پیدا می­‌کند. اول تصور می­‌کردم که این بحث را در یک روز به پایان می­­‌رسانیم، بعد از غور[1] کردم، دیدم در چهار، پنج روز ناگزیر  تمام خواهد شد. امروز و فردا مسلماً بحث می‌­کنیم، در صورتی که زنده بمانیم، احتمالاً به روز سوم نکشانیم.

 

مژده‌هایی برای مومنان؛ تعهدات خداوند در مقابل تعهدات مومن

 

و آن بحث این است که حالا برای اینکه ما ارزش ایمان را و نتیجه ایمان را بدانیم، لازم است از مژده‌­ها و نویدهایی که خدا به مؤمنین داده است، آگاهی پیدا کنیم، ببینیم خدای متعال برای مؤمن، در مقابل ایمانش و در مقابل عمل شایسته‌­اش و انجام تعهداتش، متقابلاً چه چیزی را تعهد می­‌کند. انسانی که عادت به داد و ستد کرده است، با مبادله زندگی را گذرانیده است، دوست دارد ببیند مبادله او با خدا، به چه صورت است. او ایمان می­‌آورد و بر اثر آن ایمان متعهد می‌­شود، متقابلاً دوست دارد بداند خدا چه تعهدی در مقابل او بر عهده می­‌گیرد، چه مژده‌­ای و چه نویدی به او می­‌دهد. این یک مسئله‌­ای است که از نظر مؤمن و از نظر کسی که می­‌خواهد در وادی ایمان، ثابت قدم و راسخ و استوار باشد، موضوع جالب، شیرین، و دوست داشتنی‌­ست، امید بخش به مؤمن است.

تمام آیاتی که در زمینه ایمان و مؤمن هست در قرآن، ما جمع آوری کردیم. در حدود هفتصد آیه در قرآن، درباره مؤمن و ایمان و پاره‌­ای خصوصیات دیگر است. بنا کردیم این آیات را نگاه کردن، ببینیم در این آیات، بر ایمان ، خدا چه چیزی را مترتب کرده است. (سبک کار را می­­­­‌گویم، برای اینکه دوستان، برادران و خواهران که با قرآن انس دارند، فرا بگیرند کیفیت پیدا کردن موضوعات را در قرآن.) گشتیم در این ششصد، هفتصد آیه، ببینیم خدا برای مؤمنین چه نویدهایی، چه مژده­‌هایی، چه عاقبت­های شایسته و مطلوب و دل بخواهی در نظر گرفته است. دیدیم خیلی زیاد است.

 به نظر من، شاید در حدود سی، چهل مطلب هست که خدای متعال در قرآن، بر ایمان مترتب کرد. مؤمن از این سی، چهل امتیازِ بزرگ برخوردار می­‌شود که این امتیازات همه‌­اش بزرگ است، همه‌­اش مهم است، همه‌­اش برای سعادتمند شدنِ یک انسان، لازم و واجب و ضروری است.

 

بهشت، تنها یکی از نویدهای الهی به مومنان است

 

 یکی از این سی- چهل موضوع، بهشت اخروی است، یکی‌­اش آن است. یکی از این نویدها «جنات عدن تجری من تحتهم الانهار»[2] است و از این قبیل سی – چهل­ تا. (دیدم اگر بخواهیم ما همه اینها را بررسی کنیم، همان طوری که عرض کردم، چهار، پنج روز حداقل احتیاج هست به اینکه این نویدها و مژده‌­هایی که به مؤمنین داده می­‌شود مورد بررسی قرار بگیرد. دو تا را امروز، در این نوشته‌­ای که در دست شماست مطرح کردیم. یکی دو موضوع هم فردا بررسی می شود و باقی­‌اش می­‌ماند به عهده خود شما که به قرآن مراجعه بکنید. قبل از آنی که این چند موضوع را مطرح کنیم، بعضی از این موضوعاتی که قرآن به مؤمن نوید داده، اینجا یادآوری شده و بنده اینها را از روی همین نوشته­‌ای که الآن در اختیار شماست،[3] جلوی من هم هست، ده، یازده تاست، اینها را دانه دانه مختصراً می­‌خوانم و تشریح می­‌کنم تا بعد برسیم به آیات قرآنی.)

 

نویدهای الهی به مومنان؛ همه‌ی آنچه برای سعادتمندی بشر لازم است

 

اینجا نوشتیم برای بهره­‌مند شدن از سعادت همه‌جانبه و کامل، آدمی به چه چیزهایی محتاج است؟ انسان برای اینکه سعادتمند باشد چه چیزهایی احتیاج دارد؟ آن چیزهایی که انسان احتیاج دارد تا سعادتمند به طور کامل و همه جانبه باشد، تماماً به مؤمن و بر ایمان نوید داده شده. این چیزهایی که اینجا نوشتیم، ده دوازده موضوع است، ببینید آیا واقعاً اگر یکی از این موضوعات کسر باشد، انسان می­‌تواند احساس خوشبختی بکند؟ می­‌بینید که نه. البته موضوعات دیگری هم هست که احساس خوشبختی انسان دخیل است و تمام این موضوعاتی که اینجا نوشته شده و بسی موضوعات دیگر، به صورت نویدی و مژده‌­ای بر ایمان و به مؤمن در قرآن هست. چه نتیجه می­‌گیریم؟ نتیجه می‌­گیریم که ایمان، باورِ توأم با عمل، آن چنان که فرهنگ قرآنی معین می­‌کند، مساوی­‌ست با تمام شرایط خوشبختی و سعادت، از نظر احتیاجات و نیازهایی که یک انسان برای خود تصور بکند.

مسئله، مسئله تعصب از برای مذهب و دین‌داری نیست، آنچه که ما اینجا نوشتیم به عنوان شرایط سعادتمند شدن؛ برای یک مادی‌گرا هم همین شرایط سعادتمند شدن است. حالا دانه دانه می‌­خوانیم، ببینیم که آیا یک مادی، اگر چنانچه اینها را داشته باشد، احساس خوشبختی می­‌کند یا نه؟ و بعد که معلوم شد که اینها شرایط سعادتمند شدن است، آن وقت برمی­‌گردیم به قرآن، به سخن دل‌نواز قرآن گوش فرا می­‌دهیم، می­‌بینیم تمام اینها را به مؤمن وعده داده، به مؤمن نوید داده، برای مؤمن به ارمغان آورده و «و صدق الله» وعده دروغ نمی‌­دهد خدا؛ که البته این قسمتش مربوط به طرز تفکر خاص مذهبی ماست که معتقد به خدا هستیم.

 

لوازم سعادتمندی انسان:

 

به چه چیزهایی محتاج است انسان؟

 

۱. شناخت راه، هدف و مقصد زندگی

یک، محتاج است به اینکه هدف و سر منزل سعادت را بشناسد. بداند به کجا می­‌خواهد برسد، بداند برای چه هدفی می­‌خواهد تلاش بکند، نقطه اتمام و پایان راه را از آغاز ببیند و راه آن را بداند. علاوه بر اینکه هدف را می‌­داند و می‌شناسد و می‌­فهمد، بداند که به سوی این هدف، از کدام راه باید رفت تا رسید و زودتر رسید و تحقیقاً رسید. آیا شناخت هدف، شناخت پایان، شناخت سرمنزل و شناخت راهی که به سر منزل منتهی می­‌شود، عنصر اوّلی و اصلی سعادت انسان نیست؟ در اینجا فرقی بین الهی و مادی نیست، مادی هم این را می ­­پذیرد، قبول می­‌کند، احساس می­ کند. در پرانتز نوشتیم هدایت، اولین شرط. البته این اول، دومی که ما اینجا شماره زدیم، حتماً به معنای یک ترتیب منطقی نیست که شما بگویید که این دومی را می‌­شود اول گذاشت، اولی را می ­شود دوم گذاشت. خب بشود، ما حالا پشت سر هم آوردیم، ممکن است چیزهایی هم لابه لای اینها بشود جا داد.

 

۲. نور؛ هرآنچه پرده‌های ظلمانی جهل را از گوهر خرد بزداید

دو، و اینکه پرده‌­های جهل و غرور و پندار و هر آن چیزی که گوهر بینش و خردِ او را در حجابی ظلمانی می‌­پیچد و نیروی دیدن و فهمیدن را از او می­‌گیرد، زائل گردد. خیلی چیزها نمی­‌گذارد که انسان بفهمد. غرور انسان نمی­گذارد انسان بفهمد،

 

غرور انسان نمی­گذارد انسان بفهمد. | جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اثر از مرضیه راضی

 

جهالت‌­ها نمی­ گذارند انسان ببیند و بفهمد، پندارها و خرافات نمی‌­گذارند یک انسان یا یک ملت، حقیقت را درک کند و بفهمد، پندارها و خرافات نمی­‌گذارند یک انسان یا یک ملت، حقیقت را درک کند و بفهمد، نظام­های جائرانه نمی‌گذارند که انسان­ها بفهمند و بدانند. حجاب­‌ها و مانع­‌های گوناگون، از درون و از برون، مانع می­شوند از اینکه انسان، گوهر عقل و خرد خداداد را به کار بیندازد و بداند و بفهمد؛ او را در ظلمت نگه می‌­دارند، انسان را در زندانی از تاریکی‌­ها می‌­نشانند، او را از نور، از فروغِ درک و فهم صحیح دور نگه می­ دارند. یکی از ارکان خوشبختی انسان و از عناصر سعادت انسان، این است که انسان از این ظلمت­ها، از هر آنچه برای او ظلمت می­‌آفریند، نجات پیدا کند و به نور فروغ حقیقت راه پیدا کند و شعاعی از نور حقیقت بر دل او بتابد. در پرانتز نوشتیم نور. پس اول هدایت لازم است به آن معنایی که توضیح داده شده، دوم نور لازم است به این معنایی که باز توضیح داده شده؛ و اینها دو چیزند.

 

۳. اطمینان و امنیت؛ غلبه بر وسوسه‌ و تزلزل درونی

سه، و اینکه در راه طولانی‌­اش به سوی سعادت، در این راهی که دارد طی می­‌کند به طرف آن سر منزل و پایان راه، از دغدغه­‌ها و وسوسه‌­های درونی ـ دقت کنید که توان فرساتر از عامل­های بازدارنده برونی است- برَهد.

 

دغدغه­‌ها و وسوسه‌­های درونی ـ دقت کنید که توان فرساتر از عامل­های بازدارنده برونی است- برَهد.| جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اثر از آقای تهرانی

 

یک وقت جلوی راه شما را می­‌گیرند، می­‌گویند آقا، ما نمی­‌گذاریم از اینجا عبور کنید. تجربه نشان داده، تاریخ صریحاً به ما گفته که وقتی جلوی راه کسی، راهروی را بگیرند، در پیمودن این راه حریص ­تر می­‌شود، شوقش بیشتر می‌­گردد، آتش اشتیاقش شعله­‌ورتر می­‌شود. اگر بگویند نمی­‌گذارم بروی، بیشتر انسان فشار می­‌آورد تا برود، تا عبور کند. این عامل بازدارندۀ برونی است. خارج از وجود انسان است این عامل بازدارنده، یک وقت هست که از درون انسان را می­‌پوسانند. در او تردید ایجاد می­‌کنند، جلوی راه را نمی­‌بندند، راه باز است، اما توانِ رفتن، اراده رفتن، تصمیمِ حرکت، امکان تلاش را از انسان می­‌گیرند، این بدتر است. چرا می­‌روی؟ چه فایده‌­ای دارد؟ شاید نرسیدی، شاید در راه دزدی رسید، شاید گرگی آمد، به چه مجوزی می‌روی؟ نمی­‌خواهد بروی. خیلی خونسرد و دلسوزانه و پیرمردانه و استادانه، راه هم باز است. این مانع، این وسوسه، این دغدغه، به مراتب توان‌فرساتر است از آن چوبی که وسط راه بگذارند، بگویند نمی­‌گذاریم بروی.

این دغدغه برای غالب راهروها، غالب رهروان راه­‌های سعادت در طول تاریخ بوده. چقدر به موسی التماس می­‌کردند که می ­ترسیم خلاف گفته باشی، خلاف به تو وعده داده شده باشد. در قرآن می­ گوید که فشار و فقر، آن قدر زیاد وجود داشت که حتی خواص متزلزل می ­شدند که «متی نصر الله»[4] پس کِی؟ چه شد؟ ببینید، حتی خواص را می‌­لغزاند این تردیدهاو تزلزل­‌ها و دغدغه­‌های درونی. انسان اگر بخواهد سعادتمند باشد و به سر منزل و پایان راه سعادت برسد، یک شرطش هم این است که از این دغدغه، از این اضطراب، از این ناایمنی روحی، از این عدم آرامش و نداشتن اطمینان برهد، بتواند بر این دغدعه و اضطراب و وسوسه درونی غالب بیاید. این هم یکی از چیزهایی است که انسان را به سعادت می­ رساند؛ اینکه در راه طولانی­‌اش به سوی سعادت، از دغدغه­‌ها، وسوسه­‌ها و وسوسه­‌های درونی که توان فرساتر از عامل­های بازدارنده برونی‌­ست برهد. داخل پرانتز نوشتیم اطمینان و امن. می­ توانید به جای امن، بگذارید ایمنی، فرق نمی­‌کند. امن را ما انتخاب کردیم چون عین تعبیر قرآنی بود. بد نیست این جمله را اینجا تذکر بدهم، شاید چند بار دیگر هم گفته باشم؛ در دعای کمیل می­خوانیم «یا ربِّ، یاربِّ، یا ربِّ»[5] ؛ پروردگار من! پروردگار من! پروردگار من! «قو علی خدمتک جوارحی» دل مرا بر تصمیم قادر کن. بتوانم تصمیم بگیرم، بتوانم بر ضعف­‌ها، تردیدها، شک‌­­ها، وسوسه­‌ها، دغدغه­‌ها غالب و فائق آیم، این انسان را زیاد در راه می‌نشاند، و از پیمودنِ راه باز می‌­دارد.

 

۴‌. آگاهی بر ثمربخشی تلاش

چهار، و اینکه تلاش خود را ثمر بخش بداند، امیدوار باشد که این تلاش به جایی می ­رسد.

 

ایمان موجب می شود تلاش خود را ثمر بخش بداند، امیدوار باشد که این تلاش به جایی می ­رسد. | جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اثر از حسین جریان پور

آن کسانی که امیدوار نیستند که تلاش‌شان و حرکت‌شان به نتیجه‌­ای منتهی خواهد شد، مسلّم به سرمنزل خوشبختی و رستگاری نمی‌رسند. مطمئن باشد که تلاشش ثمربخش است، بداند هر کاری که می‌کند، یک اثر مثبتی به جا می­‌گذارد، بداند هر گامی که برمی‌­دارد، یک قدم به مقصد نزدیک می‌­شود. در یک بیابانی، اگر شما بدانید که منزل از این طرف است، می‌دانید کجا دارید می‌روید، اگر چه دیر شده، اگر چه تنها ماندید، از قافله عقب ماندید؛ استوار، محکم، با تلاش، با شور، حرکت می‌کنید، قدم می‌­زنید، به جلو می­‌روید. اما اگر راه را گم کردید، نمی­‌دانید از این طرف باید رفت یا از آن طرف باید رفت؛ به هر طرف که راه می‌­افتید، قدم برمی‌­دارید، می­‌بینید سُستید، چرا؟ چون نمی­‌دانید که این تلاش ثمر بخش خواهد بود. احتمال می‌­دهید که همین یک قدم، یک قدم شما را از منزل دور می­‌کند؛ لذا باز برمی‌­گردید از این طرف، باز می‌­روید از آن طرف. پس یکی از شرایطِ اینکه انسان به سعادت بتواند برسد؛ آن آدم راهرو، آن آدم تلاش­‌گر، آن آدم کوشش­‌گر، شرطش این است که تلاش و کوشش خود را ثمربخش بداند.

 

۵. جبران لغزش‌ها؛ مغفرت و رحمت

پنج، و اینکه لغزش­ ها و خطاهایش قابل جبران و مورد بخشایش باشد، این هم خیلی مهم است. انسان در طول زندگی و حرکتش اشتباهاتی دارد، خطاهایی دارد، اگر هر خطایی که انجام داد، به صورت یک جراحت غیر قابل التیامی بماند، به صورت یک عمل غیر قابل جبرانی بماند، انسان همیشه در دغدغه است که نکند باز یک خطای دیگر بکنم و این خطا دیگر، بیشتر مرا دور بیندازد از هدف؛ و از راه کنار بیندازد. همیشه مأیوس است از گذشته و همیشه بدبین است نسبت به آینده. اما اگر بداند که خطاهای او به شرط آنکه خودش درصدد جبران باشد، قابل جبران است؛ اشتباهات او مشروط بر اینکه خود او از آن اشتباهات پشیمان باشد، قابل صرف نظر شدن است؛ اگر اینها را بداند، شوق او، امید او، نشاط او و شور او چند برابر خواهد شد. داخل پرانتز نوشتیم مغفرت و رحمت.

 

۶. راهنما و تکیه‌گاه

شش، و اینکه در همه حال، از دستاویزِ تکیه­‌گاهی مورد اطمینان بر خوردار باشد. بداند همه جا، در تمام شرایط، یک کمک کاری هست که می‌­تواند از او استفاده کند. عیناً مثل آدمی که نقشه جامع راه را در جیبش گذاشته، وارد راه شده، در این جاده‌­ها دارد می‌رود، اشتباه هم نمی­‌کند البته، اما دغدغه هم ندارد. می­ داند که اگر احیاناً یک وقتی، یک جایی، راه را اشتباهی گم کرد و رفت، این نقشه در بغلش است، در می‌­آورد نگاه می‌کند، از این نقشه استفاده می­‌کند. همه جا یک مستمسک و مستعصمی[6] وجود دارد که می‌­تواند به او دست بزند، چنگ بزند، از او استفاده کند.

 

۷. نصرت و مدد الهی

هفت، و اینکه در مواجهه با دشمن‌­ها از نصرت و مدد خدا برخوردار گردد؛

 

ایمان موجب می شود در مواجهه با دشمن‌­ها از نصرت و مدد خدا برخوردار گردد. | جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اثر از حسین جریان پور

 

این هم یک شرط دیگر سعادت خوشبختی و کامیابی‌­ست. البته مادی به خدا معتقد نیست، اما ما با مادی اسم خدا نمی‌­آوریم، می­‌گوییم آقا شما در این تلاش مادی ­تان، در این تلاشِ اجتماعی‌­تان، در این جهادتان، که دارید انجام می­‌دهید، اگر بدانید یک نیرویی فرضاً ماورای نیروی ماده و  طبیعت هست و آن نیرو با شما همراه است، این چطور است؟ یک چنین چیزی داشته باشید شما، یک چنان کمک و یاور مددکاری برای خود فرض کنید، این چطور است؟ می‌­بینید برق از چشمش می­ پرد، می­‌گوید بسیار خوب است. چقدر جالب است که انسان نیرویی ماورای نیروی ماده و مادیات، پشتیبان خود داشته باشد که وقتی با دشمن­‌ها و دشمنی‌­هایشان، توطئه­‌هایشان، دسیسه‌­هایشان، جلادی­‌هایشان روبه رو می‌­شود، معتقد باشد و بداند که آن نیروی ماورای ماده کمک کار و حامی اوست. منتها مادی اسم خدا را بلد نیست، اعتقاد به خدا ندارد، اگر چه یقین هم به نبودن خدا ندارد. اما الهی که یقین دارد به وجود آن چنان قدرت مسلط و مصیطری[7] ، ماورای تمام این پدیده­‌ها و متکی به اوست، ببینید چقدر در راه سعادت تندروتر و جالب­تر حرکت می­‌کند.

 

۸. برتری و رجحان نسبت به مخالفان

هشتم، و اینکه بر جبهه­‌ها و ضعف­‌های مخالف برتری و رجحان[8] داشته باشد، بداند که بالاخره برتری و رجحان و ارجحیت برای اوست. این هم خودش تأثیر عجیبی دارد در اینکه بتواند انسان این راه را با سهولت بیشتری طی کند.

آنان را از ظلمت­‌ها، ظلمت­‌های جهل، خرافه، غرور، نظام‌های تحکم آمیز و ضد انسانی، همه آن چیزهایی که برای بشر و برای گوهر بینش بشر، زندان و سیاه‌چالی محسوب می­‌شود، آنان را از این ظلمت‌ها می­‌رهاند و به نور، چه نوری؟ نور معرفت، دانش و ارزش‌­های انسانی می‌­رساند. | جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اثر از پروین رفیعی و مسیح مسجدی

 

۹.پیروزی بر دشمن

نهم، و اینکه بر دشمنان راه و هدفش که مانع و خنثی کننده تلاش اویند، پیروز گردد.

 

بر دشمنان راه و هدفش که مانع و خنثی کننده تلاش اویند، پیروز گردد.| جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اثر از پروین رفیعی و مسیح مسجدی

 

آدم همه این تلاش‌­ها را بکند، بعد هم شکست بخورد؟ اینکه به سعادت نمی­‌رسد. پس یکی از مهم‌ترین عناصر سعادتمندی یک انسان، این است که آخرش پیروز بشود، غیر از این است مگر؟ مگر مکتب‌های دنیا برای پیروزی نمی‌کوبند؟ پس یکی از عناصر و عوامل سعادت انسانی، فردی، اجتماعی و گروهی، این است که در مواجهه با دشمن­‌ها، بالاخره بر آنها پیروز بشود.

 

۱۰. فوز و فلاح

دهم، و اینکه عاقبت، از همه سختی ها و فشارها و بندها و حصارها، رسته و به مقصود و منظور خود نائل گردد. برسد به آن سر منزل، داخل پرانتز نوشتیم فوز و فلاح، همین تعبیرات قرآنی.

 

ایمان موجب می شود که از همه سختی ها و فشارها و بندها و حصارها، رسته و به مقصود و منظور خود نائل گردد.| جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اثر از حسین جریان پور

 

۱۱. برخورداری از برکات و منابع لازم برای حیات انسان در این جهان

 

یازدهم، و اینکه در همه حال، در راه و در منزل، هم در راهِ هدف، هم در خود سرمنزلِ هدف، از ذخیره‌­هایی که برای آدمی در این جهان مهیا گشته، بهره‌­مند و برخوردار گردد. برکات آسمان و زمین بر او ببارد، گندم زمین و قطره باران آسمان و ذخائر دریاها و ذخائر جنگل­‌ها و معدن­‌ها کوه­‌ها و همه مواد حیاتی و غیر حیاتیِ لازم برای انسان و بالاتر از همه، منبع و معدن هوش و درک و خرد و استعداد و ابتکار آدمی، بر روی او گشوده بشود، از همه این‌ها استفاده کند. این هم یکی از چیزهایی ست که در سعادت انسان دخیل است. و از این قبیل چیزهایی که ممکن است انسان برای سعادتمند شدن خودش دخیل بداند.

 

۱۲. پاداش و اجر بعد از پایان حیات دنیایی

 

و بالاخره بعد از تمام اینها، که اینها در دوران زندگی و تلاش و بیداری انسان به وقوع می‌­پیوندد، بعد هم که مُرد، بعد هم که این چراغ خاموش شد، بعد هم که به ظاهر، با جمادی برابر شد؛ تازه رشته استفاده­‌اش خاتمه نپذیرد، اولِ استراحتش باشد، اولِ پاداش‌گیری و اجر بردنش باشد، اول نقطه و اول قدم راحتی و عیشش محسوب بشود.

 

عد هم که این چراغ خاموش شد، بعد هم که به ظاهر، با جمادی برابر شد؛ تازه رشته استفاده­‌اش خاتمه نپذیرد، اولِ استراحتش باشد، اولِ پاداش‌گیری و اجر بردنش باشد، اول نقطه و اول قدم راحتی و عیشش محسوب بشود. | جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اثر از حسین جریان پور

 

یک مادی بعد از آنی که مُرد، برای تمام تلاش­‌های خود، فقط نتیجه دنیایی قائل است، بعد از دنیا امید به جایی ندارد. به همان هم بگویند آقا، بعد از آنی که شما مُردید، رفتید، فرض محال که محال نیست؛ تازه اول مُردن شما، اول راحتی­‌تان بشود، این چطور است؟ می‌­بینید که این بزرگ­ترین رکن سعادت است. و بالاخره اینکه پس از سپری شدن دوران زندگی و پایان یافتن همه تلاش­‌ها، خود را با پاداشی شایسته رو به رو ببیند و در بهشت نعمت و رضوان بیارَمَد.

اینها شرایط سعادت است. برای سعادتمند بودن یک انسان، برای خوشبخت شدن یک انسان یا یک جامعه، اینها لازم است. اکنون به گفتار قرآن گوش فرا دهید که این همه را به دارنده ایمان، ایمانی تعهد آمیز و توأم با عمل، نوید می‌­دهد. چطور است؟ قرآن تمام آن چیزهایی که عناصر و عوامل سازنده سعادت و خوشبختی محسوب می­‌شوند، اینها و  ده‌­ها چیز  غیر از اینها را به آدم­های با ایمان نوید می­‌دهد. می­‌گوید اینها برای شماست.

 

قرآن، عوامل سعادت را به مومنین نوید می‌دهد

 

 هدایت را نوید می ­دهد، نور را نوید می‌­دهد، ایمنی و اطمینان و سکون و آرامش روح را نوید می‌­دهد. ثمر بخش بودن و ضایع نبودن تلاش­ها را نوید می­‌دهد. و این همه را ما اگر با دیده روشنی به تاریخ و به گذشته بنگریم، در واقعیت­‌های تاریخی و انسانی مشاهده خواهیم کرد. سنت خدا هم همیشه یکسان است.

 

هدایت و راه‌نمایی الهی در نتیجه‌ی ایمان و عمل صالح

 

آیات امروز را حالا مورد توجه و دقت قرار بدهید، با توجه به این مقدمه­‌ای که از رو خوانده شد و پاره‌­ای توضیح داده شد. اولین آیه مربوط به سوره یونس است. آیاتِ امروز متفرق است، از یک جا نیست، از چندین جاست.
«ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات یهدیهم ربهم بایمانهم»[9] آن کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند، عمل صالح را با یک تعبیری داخل پرانتز توضیح دادیم، عمل صالح یعنی تعهد متناسب با آن ایمان. ایمان انسان بر دوش انسان تعهدی می­‌گذارد، انجام آن تعهد، بر دوش گرفتن آن تعهد، عمل صالح است.

هدایت پروردگار به سبب ایمان

 آن کسانی که ایمان بیاورند، آن باور را پیدا کنند، بعد هم بر طبق تعهداتش عمل نمایند، «یهدیهم ربهم بایمانهم» پرودگارشان، به سبب ایمانشان آنها را هدایت خواهد کرد.

 

 آن کسانی که ایمان بیاورند، آن باور را پیدا کنند، بعد هم بر طبق تعهداتش عمل نمایند، «یهدیهم ربهم بایمانهم» پرودگارشان، به سبب ایمانشان آنها را هدایت خواهد کرد.| جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اثر از مرضیه منصوری

 

خودِ ایمان موجب می­‌شود که آنها راه پیدا کنند. به چه راه پیدا کنند؟ هم به هدف، هم به راه‌ها به وسیله­‌ها. بعضی می‌­گویند آقا، ما چگونه می­‌توانیم به آن سرمنزل مقصود برسیم؟ وقتی می‌­کاوی این حرف را، می‌­بینی ایمانِ به قدم اول در دلش نیست؛ اگر ایمان باشد، عمل همراهش نیست. اگر عمل بکند، روشنی و هدایت نصیبش خواهد شد، قدم دوم را هم پیدا خواهد کرد. خود را بگویدت که چون باید رفت.[10] وقتی انسان ایمانِ به هدف و راه آورد و دنبال این ایمان حرکت کرد، راه خود به خود، خود را نشان می‌­دهد. «یهدیهم ربهم بایمانهم» به وسیله ایمان، پروردگار آنها را هدایت خواهد کرد، راه­ها را در مقابل اینها باز می‌­کند.

در قدم اول هیچ یک از رهبران و بزرگان و راهروان و دنباله­‌روان، نمی‌دانستند قدم دهم چیست؟ بنده گاهی مثالی می‌­زنم، می‌­گویم در یک بیابانی که فرض کنید ده‌­ها کیلومتر یا بیشتر، طول و عرض این بیابان است، در یک شب تاریک و مظلم، نه ماهی، نه ستاره‌­ای، جنابعالی دارید تنها راه می‌­روید، یک دانه چراغ قوه کوچک، یک لامپ نمره پنج کوچک، یک شمع کوچک هم در دستت است. به شما بگویند آقا با این شمع باید تا آخر بیابان بروی. شما یک نگاهی می­‌کنی، می­‌گویی آقا این شمعِ من تا شعاع یک متر را بیشتر روشن نمی‌­کند، من ده کیلومتر را با همین یک شمع بروم؟ این شمعِ من فقط یک متر را روشن می­‌کند، من ده کیلومتر بروم، این یک منطقی است که آدم بی­‌اطلاع، بی تجربه، ناوارد، ممکن است داشته باشد، جوابش چیست، جواب این منطقِ کور چیست به نظر شما؟ آیا جواب این حرف، این نیست که آقای محترم، یک مترِ اطرافت روشن هست یا نه؟ یک قدم بگذار جلو، یک متر دیگر روشن خواهد شد، اگر نشد نرو. همین یک متری که روشن هست برو، همین یک قدمی که می‌­توانی برداری و می­‌دانی کجا می‌­گذاری بردار، اگر یک قدم دیگر در مقابلت روشن نشد، نرو اگر شد، باز هم برو.

خواهی دید که تا آخر بیابان، تدریجاً روشن خواهد شد و تو این راه را خواهی پیمود و به منزل خواهی رسید؛ غیر از این است؟ آیا غیر از این است؟ «یهدیهم ربهم بایمانهم» خدا با ایمانشان آنان را هدایت خواهد کرد، خود ایمان موجب آن است که انسان راه­ها را پیدا کند.

در چندین آیه دیگر قرآن هم به این مطلب اشاره هست. یک جا در یک آیه‌­ای ـ که اینجا ننوشتم ـ می­‌فرماید که وقتی سوره‌­ای، آیه‌­ای نازل بشود، کفار و مخالفان و منافقان و بددل‌­ها و مریض‌­دل‌­ها می­‌گویند: «ایکم زادته هذه ایماناً»[11] چه کسی از این آیه، ایمانش زیادتر می‌­شود؟ بعد قرآن در جواب می­‌گوید که بگو آن کسانی که مؤمن هستند، آن کسانی که گرویده‌اند به راستی، با این آیه و نشانه، ایمانشان بیشتر می­‌شود. خودِ همان ایمان قلبی این‌هاست که موجب می­‌شود از این مایه هدایت، هدایت بگیرند. (این پرانتزهایی که ما باز کردیم، به صورت توضیح داخل آن چیزی نوشتیم، اینها را دقت کنید.)

آیه بعدی «یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نورا مبینا»[12] هان ای مردمان، از سوی پروردگارتان برای شما برهانی آمد، دلیلی قاطع و روشن، حجتی ثابت و ثابت کننده «و انزلنا الیکم نورا مبینا» و فرستادیم به سوی شما نوری آشکارا. منظور از این برهان و نور، قرآن است و حقایق قرآنی. شاهد سخن ما در این آیه بعدی­‌اش است،

 

«فاما الذین آمنوا بالله و اعتصموا به فسیدخلهم فی رحمة منه و فضل و یهدیهم الیه صراطا مستقیما» پس آن کسانی که به خدا ایمان بیاورند و به او متمسک و متکی گردند، فقط ایمانی قلبی هم کافی نیست، باید به خدا به دامن خدا، یعنی به دامن آئین خدا و راه خدایی چنگ بزنید، متمسک بشوید. «فاما الذین آمنوا بالله و اعتصموا به» چنگ زدند، متمسک شدند؛ اگر این جور شد، «فسیدخلهم فی رحمة منه و فضل» خدا آنان را در رحمت و فضل خویش داخل خواهد کرد.

دنبالش «و یهدیهم الیه صراطا مستقیما» آنها را به سوی خود راهنمون می­‌شود، هدایت می­‌کند؛ از راه راست و نزدیکی هم هدایت می‌کند، این هدایت مخصوص مؤمنین است. اگر ایمان نداشته باشید؛ اگر ایمان داشته باشید، اعتصام نداشته باشید، تعهدات خودتان را در مقابل خدا عمل نکنید؛ به سوی خدا راه نمی یابید، آن روشناییِ هدایت در دل شما فروغ نمی­‌افکند، این مخصوص مؤمنین است. سوره نساء آیه 175.

آیه دیگر، «والذین جاهدوا فینا» این آیه معروفی است که بر سر زبان­ها زیاد است، «وَ الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین»، آن کسانی که در راه ما ـ خدا می­‌گوید، راه خدا چیست؟ ـ و به خاطر هدف‌­های الهی، اهداف الهی، هر هدفی که خدا دارد در این عالم، مجاهدت کنند، هدف‌های خدایی چیست؟ عدالت است، امنیت است، بندگیِ بندگان در مقابل اوست، به رشد رسیدن و تکامل بندگان خداست، آباد شدن روی زمین است، آباد شدن دل انسان­‌هاست، معمور شدن[13] دنیا و آخرت آدمیان است، به خط و ریل تکامل افتادن تمام موجودات است؛ اینها خواسته‌های خداست. نبودن ظنّ است، نبودن شرک است، نبودن کفر است، نبودن ناامنی­‌ست، نبودن ددخویی و ددمنشی­‌ست[14]، نبودن سرکشی و طغیان است؛ اینها خواسته‌های ما، خواسته­‌های خدایی، «لنهدینهم سبلنا» بی گمان و بی‌­تردید، راه­‌هایمان را به آنها نشان می­‌دهیم، گیج‌شان نمی­‌گذاریم، گمراه‌شان نمی‌گذاریم، آن شعری که خواندم مناسب اینجاست،

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس                         خود راه بگویدت که چون باید رفت

«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا». در همه رشته‌­ها این جور است. در رشته فهم دین، در رشته درک دین، در رشته تحقیق مسائل دین، در مسائل اجتماعی، در مسائل جهانی، در همه رشته­‌ها، هر کسی وارد هدف­‌های الهی شد، قدم گذاشت، هر قدمی که پیش رفت، قدم بعد برایش روشن است. آن کسانی که در راه ما و به خاطر هدف­‌های الهی مجاهدت کنند، به راه­های خود که راه­های سعادت و تکامل انسان است، رهبری­‌شان می­کنیم. «و ان الله لمع المحسنین» و بی گمان خدا با نیکوکاران است. سوره عنکبوت آیه 69.

این آیاتی بود که در زمینه هدایت، آن موضوع اول، در قرآن هست. و فراوان آیات دیگر هست که اگر می‌­خواستم همه آیات را جمع کنم، اینجا بنویسم و بخوانم، اقلاً سه، چهار روز درباره هدایت فقط باید صحبت می­‌کردم.

 

نور الهی؛ معرفت و دانش و ارزش‌های انسانی در مقابل ظلمت‌های جهل و غرور و نظام‌های ضد انسانی

 

گفتیم نور یکی از چیزهایی است که برای سعادتمند شدن انسان لازم است، با آن توضیحی که درباره نور در آن صفحه قبلی دادیم. به مؤمنین نور وعده داده شده. «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»[15] خداست سرپرست و هم جبهه مؤمنان است. ولیّ را من، هم جبهه، پیوسته، هم سطح معنا می­‌کنم و بر سرپرست و دوست و یاور این چیزهایی که معمول است، ترجیح می‌­دهم. چون ولایت به معنای پیوستگی است، دو چیز که به همدیگر پیوسته بسته می‌­شوند، به این می­‌گویند ولایت. خدا ولیّ مؤمنین است، یعنی پیوسته با مؤمنین است، یعنی چه پیوسته با مؤمنین است؟ یعنی خدا و مؤمنین در یک صفند. دشمنان خدا در صف دیگر، در مقابل مؤمنین و در مقابل خدا. ولیّ هر جا که هست. «والله ولی المؤمنین»[16] یا «اولیاء الله» و تعبیراتی که در قرآن هست، به این معناست؛ نظرتان باشد این.

«الله ولی الذین آمنوا» خدا سرپرست و هم جبهه مؤمنان است، «یخرجهم من الظلمات الی النور» آنها را از ظلمت­ها می‌رهاند و به سوی نور می‌­رساند. اینجا را یک توضیحی دادیم که این توضیح هم بد نیست برای فهمیدن معنای ظلمات.
آنان را از ظلمت­‌ها، ظلمت­‌های جهل، خرافه، غرور، نظام‌های تحکم آمیز و ضد انسانی، همه آن چیزهایی که برای بشر و برای گوهر بینش بشر، زندان و سیاه‌چالی محسوب می­‌شود، آنان را از این ظلمت‌ها می­‌رهاند و به نور، چه نوری؟ نور معرفت، دانش و ارزش‌­های انسانی می‌­رساند.

 

آنان را از ظلمت­‌ها، ظلمت­‌های جهل، خرافه، غرور، نظام‌های تحکم آمیز و ضد انسانی، همه آن چیزهایی که برای بشر و برای گوهر بینش بشر، زندان و سیاه‌چالی محسوب می­‌شود، آنان را از این ظلمت‌ها می­‌رهاند و به نور، چه نوری؟ نور معرفت، دانش و ارزش‌­های انسانی می‌­رساند. | جلسه ششم طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اثر از پروین رفیعی و مسیح مسجدی

 

خدا با مؤمن این کار را می‌کند. هرگز غیر مؤمن را، بی ایمان را، شک و تردید­گرا را، کافر ناسپاس را به نور نمی‌­رساند؛ لذا مشرک همیشه مضطرب است، مشرک همیشه دغدغه دارد، مشرک همیشه زندگی‌­اش زندگیِ توأم با اضطراب است، برایش نورانیت نیست، معرفت واقعی نیست، شناخت درست نیست، به هر جا برسد. «والذین کفروا» اما کفار چطور؟ کفار یعنی آن کسانی که عقیده دینی و مکتب دین را ناسپاسی کردند، این ارمغان هدیه الهی را با ناسپاسی رد کردند، کافر نعمتان. دقت کنید در این تعبیرات فارسی که عرض می­‌کنم، این‌ها نشان می‌­دهد که ریشه لغت کجاست و چگونه شده که این کلمه به این معنا به کار رفته. کافر آن کسی نیست که دین را قبول نکرده، کافر یعنی پوشاننده نعمت، ناسپاس نعمت، چرا به این می­‌گویند کافر؟ خب، این دین را قبول نکرده، کافر چرا؟ برای خاطر اینکه این دین ارمغان خدا بود، این هدیه­‌ای بود از سوی خدا برای سعادت او و همه انسان­‌ها؛ این را رد کرد، این ناسپاسِ نمک‌نشناس، این کافر نعمت؛ لذا به او می­­‌گویند کافر. «والذین کفروا» آنها که کفر و انکار ورزیدند، «اولیاؤهم الطاغوت» سرپرستان و هم جبهه‌گانشان طاغوت­‌ها و متجاوزانند. و آنان که کفر و انکار ورزیدند، سرپرستان و اربابانشان، طاغوت و سرکشان و تجاوز کارانند. «یخرجونهم من النور الی الظلمات» آنان را از نور معرفت دور ساخته، به زندان ظلمت­‌ها و تاریکی­‌ها می‌­کشانند. «اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون» آنها همگی مصاحبان[17] آتش و در آن جاودانه­‌اند. سوره بقره آیه 257.

(یک آیه دیگر، یعنی یک فراز دیگر از قرآن باقی است که بخوانم. هم من خسته شدم، هم وقت دارد می­گذرد. بعد هم جناب آقای رضایی، قاری عزیزمان امروز همین آیات را می­‌خوانند، از روی نوشته هم می­‌خوانند، قرار بوده که با قرآن تطبیق کنند، لابد تطبیق کردند و از روی نوشته می‌خوانند. این آیات را با این معناها و ترجمه­‌هایی که اینجا نوشته شده و بنده توضیح دادم، بعد با صوت دلکش و مؤثر ایشان که گوش کنید، می‌­بینید که خیلی در ذهن دلنشین‌­تر می‌­شود.)

«یا ایها الذین آمنوا» ای کسانی که ایمان آورده‌­اید، «اذکروا الله ذکراً کثیرا»[18] خدا را بسیار یاد کنید، «و سبحوه بکرة و اصیلا» و در هر بامداد و شامگاه، او را به پیراستگی و پاکی بستایید. مگر چه شده؟ «هو الذی یصلی علیکم و ملائکته» اوست که بر شما درود می‌­فرستد و فرشتگانش نیز. چرا؟ «لیخرجکم من الظلمات الی النور» تا شما را از ظلمت­‌ها برهاند و به نور و روشنی رهنمون گردد. این قرآن است و این نوید قرآن است. از این نویدهای قرآنی را بیان بکنم و آنچه را که قرآن به ما وعده می‌­دهد، دانه‌دانه بشمارم، مسلّم بیش از ده روز و دوازده روز طول می­‌کشد، تا نویدها و مژده‌هایی که بر ایمان و برای مؤمن است، بتوانم بیان کنم؛ لذا فقط فردا را بحث می­‌کنیم، اگر لازم شد، مجبور شدیم، پس فردا هم می­‌گوییم، و الا که فردا ختمش می­‌کنم.

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

[1] ـ (غ ور) فرو شدن، فرو رفتنئ.

[2] ـ سوره مبارکه کهف / آیه 31

[3] ـ به پلی کپی انتهای جلسه مراجعه بفرمایید.

[4] ـ سوره مبارکه بقره / آیه 214

[5] ـ حدیث شماره 12

[6] ـ (م ص ک) (ع ص م) دست گیرنده، پناه دهنده

[7] ـ (ص ط ر) چیره و غالب

[8] ـ (ر ج ح) برتری

[9] ـ سوره مبارکه یونس / آیه 9

[10] ـ گر مرد رهی میان خون باید رفت      وز پای فتاده سرنگون باید رفت

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس            خود راه بگویدت که چون باید رفت   (عطار)

[11] ـ سوره مبارکه توبه / آیه 124

[12] ـ سوره مبارکه نساء / آیه 174 و 175

[13] ـ (ع م ر) آباد شده

[14] ـ تند خویی، وحشی گری

[15] ـ سوره مبارکه بقره / آیه 257

[16] ـ سوره مبارکه آل عمران / آیه 68

[17] ـ (ص ح ب) صحبت، همنشین

[18] ـ سوره مبارکه احزاب / آیات 41 تا 43.

3.7 3 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ویرایشگر
Karimi
1 سال قبل

آثار تصویری عالی بودن 😍 خدا حفظتون کنه